شیخ

روزی جوانکی خسته بر شیخ وارد شد
شیخ لختی بر سرو صورت جوانک نگاهی انداخ و بدون لحظه ای درنگ اورا به دو نیم بکرد
مریدان که این صحنه بدیدند اندکی عربده به سر دادند و خشتکی به دهان بگرفتند
بعد از دقایقی که شیخ آرام بگشت مریدی برخاست و فرمود یا شیخ علت دونیم شدن جوانک چه بود؟
شیخ اشکی بر چشمانش جمع شده و سر رو به آسمان کرده و فرموده
او جوانی دهه شصتی بوده که دیگر طاقت به گاء رفتن نداشته
لاکن اورا به دونیم کرده که از این همه رنج و مصیبت رهایی یابد
مریدان چون این پاسخ شنیدند خشتکها به دندان گرفته و با دست بر صورت خود چنگ کشیده و عربده زنان به سمت دشت های اطراف قم چهارنعل دویده

No comments:

Post a Comment