لآت عینکی
رشته تحصیلی ای که قصد داشتم بخونمُ دزدیدنش, من موندم و یه هیچی و اینجا
باز گردُ خاک با طوفان شن
میرود بر حلق و جون ما
خانه ای خاهم ساخت
بی درُ پنجره
که نیاید در خانه این گرد و غبار
خاهم رفت ازینجا
به سمتی که نباشد نعمتی اینچنین!
شعری از خودم برای بچه های جنوب ایران :|
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment