اتاق ...

شب بود
چراغ اتاق روشن
چشمانم دیگر طاقت باز بودن نداشتند
دستانم لرزش خفیفی داشت
باید بیدار میماندم 
میخاستم باز کردن چشمانش بعد از عمل را میدیم

No comments:

Post a Comment