بادآورده

من یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم
بعد بچه دار بشیم
بعد یه روز که بچرُ با کالسکه بردیم پارک
چنتا دزد از یه طلافروشی دزدی کنن
پلیس بندازه دنبالشون اوناهم کیف پر از طلاهارُ بندازن تو کالسکه بچم
منم تا عاخر عمر با پول باد آورده بخورمُ بگوزم

No comments:

Post a Comment