صبح زود بود که از خاب بیدار شدم
با روحی خسته و جسمی مرده
کشان کشان رفتم صورتمُ بشورم
نگام به آینه قفل شد
10دقیقه صدای آب فقط میشنیدم
فقط آب به صورتم زدم که حواسم پرت بشه
باید عجله میکردم یا نه
چایی سرد از دیشب مونده را ریختم تو لیوان و هوف کنان خوردم
انگار داغِ داغ بود
بعد از مدت ها ساعت به دستم میبستم
درُ باز کردم که برم بیرون
برف سنگینی نشسته بود
خاطرات روز برفی 2سال پیش اومد جلو چشمام
و دوباره طبق روال برگشتم داخل
چون تنها جایی که خاطره نداشتم داخل خانه بود
داخل خانه ای که چراغ هایش همیشه خاموش است
با روحی خسته و جسمی مرده
کشان کشان رفتم صورتمُ بشورم
نگام به آینه قفل شد
10دقیقه صدای آب فقط میشنیدم
فقط آب به صورتم زدم که حواسم پرت بشه
باید عجله میکردم یا نه
چایی سرد از دیشب مونده را ریختم تو لیوان و هوف کنان خوردم
انگار داغِ داغ بود
بعد از مدت ها ساعت به دستم میبستم
درُ باز کردم که برم بیرون
برف سنگینی نشسته بود
خاطرات روز برفی 2سال پیش اومد جلو چشمام
و دوباره طبق روال برگشتم داخل
چون تنها جایی که خاطره نداشتم داخل خانه بود
داخل خانه ای که چراغ هایش همیشه خاموش است
No comments:
Post a Comment