مداحی با طمع الکل

یکسال برای مراسم عاشورا رفتم محله مادر بزرگم
سمت نظام آباد-میدان خواجه نظام-خیابان کاوه
یه گاراژی اونجا بود که تو این ماها تبدیل میشد به هیئت
یه مداحی بود قد کوتاه, کچل و ریشش پر پشت
روی بشکه قیرهای خالی رفته بود واساده بود و هِی میخوند
با یه عجز و ناله ای میخوند
یکدفعه وسط خوندن از روی بشکه پرید پایین و چنتا جوون که جلو داشتن سینه میزدنُ گرفت به باده کتک
میزد, چپ و راست چک و لگد بارشون میکرد
جمعیت ریختن جداشون کردن اما صاحب هیئت که رفت سمت مداح, ناگهان یه چک زد در گوشه مداحه
همه ساکت شدن, صدای چک انعکاس پیدا کرد تو محوطه
پچ پچای جمعیت حاظر در صحنه شروع شد
از داییم پرسیدم میدونی جریان چیه؟
برگشت بهم گفت مثه اینکه امروزم عرق خورده بود, آخه همیشه میخوره

No comments:

Post a Comment