او؟؟

یه بار برای یه جشن تولد دعوت شدم
وختی که رفتم تو خونه چراغا خاموش بود, اما صدای موزیک میومد
عادمایی که اونجا بودن فقط تکون میخوردن
از سر و دست و سینه بگیر تا شکم و پا
تو هم تو هم بود, یه عده هم ولوع شده رو مبل و صندلیای کنار
هرازگاهی یه نور فلشی رنگی میومد و میچرخید و میرفت
چشم چشمُ نمیدید, اما تو همین رفتُ برگشتای نور فلش صورت یع دختریُ که کنار پنجره وایساده بودُ دیدم
تا خاستم برم طرفش و سره صحبتُ باش باز کنم, نور فلش رفت
منم مثه این عادم کورا رفتم به سمتش
وختی رسیدم کنار پنجره, اونجا نبود
هرچی دنبالش گشتم ندیدمش, سالها ازون مهمونی گذشته و هنو بعضی موقع های یه نوری که میوفته رو صورتم, چهره اون میاد جلو چشام
نمیدونم کی بود, اما هیشکی تو اون مهمونی ندیده بودش
هیشکی

No comments:

Post a Comment